رویایی درخواب
من در میان دریایی ایستاده ام و شن های ریز طلایی ساحل را درون دستانم گرفته ام. ببین چگونه از لای انگشتان مرتعش و
فشرده ام می لغزند و به دریا فرو می ریزند! مشت هایم را سخت تر می فشارم تا شاید بتوانم شن ها را درون دستانم نگاه دارم.
اما افسوس كه هر چه سخت تر می فشارم، شن ها به سرعت و پوزخند زنان از لای انگشتانم فرو می ریزند و من اشكی چند ازدیدگان فرو می ریزم
آه خدایا، چرا من نمی توانم آن ها را در آغوشم بفشارم. خدایا آیا من نمی توانم حتی دانه ای ریز از این شن ها را از دست امواج بی رحم دریا نجات بخشم !؟ آه
خدایا، آیا عشق را نیز نمی توان هیچ گاه در دستان خویش نگه داشت!
........................................................................................................................................
قصه غم وغروبه،قصه زندگی من
لحظه های عاشقونه شده زندونی این تن
یکی نیست منوبگیره ازسکوت این هیاهو
انگاری صدساله مردم یکی نیست بگه که این کو؟
همه شب این دل بی کس پردره وپرغم
دردموهیشکی نداره می دونم که اولینم
توی آسمون قلبم می تابه ماه تودل تو
ولی این منم که مردم توی ایستگاه دل تو
گاهی وقتاکه دلم هوای چشمات روداره
اشک من جاری میشه به روی گونم می باره
هرکی می بینه منو می گه که دیوونه شدی
آره ازوقتی شدم عاشق تو ویرونه شدم
اون نگاه مهربونت زده آتیش به دل من
خوش به حال اونایی که تاحالاتوروندیدن
قصه غم وغروبه ماجرای توروخواستن
تورومی خوام تاهمیشه پربگیره غصه ازمن
کاش بیای یه روزی ازراه به سراغ دل من
ول کنه دیوونگی روبشه عاقل دل من
گاهی وقتا که چشام به یادچشمات می باره
قلب من دادمیزنه جزتوکسی رونداره
نه گنهکاریم نه بی تقصیریم
منــو تــو بــازیچه تقدیــریـم
هر دو در بیراهه بی رحم عشق
با دل و احساس خود در گـیـریم
بیشــتــر از هـمیـشـه دوستـت دارم
گرچه ازعاشقی وعاشق شدن بیزارم
زیــر آوار فـرو ریـخـتـه عـــشـــق
ازدلم چیزی نمانده که به توبسپارم
تو که همدردی مرا یاری ده
به من عـاشق امـیـدواری ده
اگرعشق باماسریاری نداشت
تو به من قول وفاداری ده

.........................................................................................................................................

هر چی آرزوی خوبه، مال تو
هرچی که خاطره داری، مال من
اون روزای عاشقونه، مال تو
اين شبای بيقراری، مال من
منمو، حسرت با تو ما شدن
تو ای يو، بدون من رها شدن
آخر غربت دنياست اگه نه
اول دوراهی آشنا شدن
تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشين بود
دلتو شکسته بودن همه ی قصه همين بود
می تونستم با تو باشم مثه سايه مثل رويا
اما بيدارمو بی تو، مثه تو تنهای تنها
هر چی آرزوی خوبه، مال تو
هرچی که خاطره داری، مال من

زیباس درد قهوه افکند يک نگاه
صد ساله پير مرد
چيني فتاد به پيشاني اش ز غم
يک دم سکوت
يک لحظه اضطراب
فال من است ؟
که مي بيند سالخورده مرد
ابرو رهاند ز گره
فنجان گرفت دور
دنبال گمشده بود
در سرنوشت من
از عشق و لاله و شمعدان و تاج گفت
از يک شتر که بار آرد به خانه من
از دست دوستي که دستم به دست اوست
گفت :
غافل مباش که خنجر کند رها
فنجان گرفت دور
دنبال گمشده بود
با خويش گفتمش
بس کن
عبث مگو
سال هاست که خنجر به پشت ماست




















![[ Bia2Club.Com . iRclub.iR . Bia2Club.inFo ]](http://www.blogpulp.com/imagehost/images/34945836523.jpg)
![[ wWw . Persian 2 Club . inFo ]](http://i31.tinypic.com/2i2mp2.jpg)







